اينكه گفته مي شود در مقابله با جريان اقتدارگراي فعلي، چه در شعار و چه در رفتار، نبايد افراط كرد و به خشونت متوسل شد منطقي و درست است. البته چنين اعتدالي به معناي كتمان خواسته ها و مطالبات اصلي نيست و فقط قصد بر آن است طوري عمل نشود كه به نظر برسد در اين ميان به خاطر شعارهاي راديكالي كه سر داده مي شود، به عقايد و باورهاي بخشي از جامعه توهين مي شود.
ولي شخصا با اين مخالفم كه بخواهيم در مباحث تئوريك هم طوري حرف بزنيم كه انگار مي خواهيم همين الان و با واقع بيني به آنها جامه عمل بپوشانيم؛ براي مثال اين مطلب وبلاگ ملكوت را بخوانيد. از اواخر بحث چنين برداشت مي شود كه نويسنده مي خواهد اجزايي از دموكراسي را حذف كند. در حالي كه بايد گفت در انقلاب 57 هم گرفتار چنين ذهنيت اشتباهي شديم كه «ما کدام دموکراسی را میخواهیم يا به عبارتِ دیگر کدام بخشهای دموکراسی به کار ما میآیند؟» و در نهايت آقايان گفتند آن بخشي كه با اسلام دلخواه و مورد نظر ما سازگار است! ديكتاتوري از همين افكار محدود كننده نشات مي گيرد.
در مورد بخش هايي از دموكراسي كه به كار ما مي آيد و يا نمي آيد از هم اينك نمي توان سخن گفت و دلايلي هم كاملا ساده دارد. چون ما از اذهان كل طيفهاي جامعه اي هفتاد ميليوني مثل ايران خبر داريم و اين فقط با رجوع به آرا در يك جامعه آزاد ممكن است. و از سويي ديگر در يك جامعه دموكراتيك همانگونه كه مي دانيم فقط چنين نيست كه نظر اكثريت بر كرسي بنشيند، بلكه بايد حق اقليت هم محفوظ و محترم شمرده شود.
Recent Comments