عاشوراي اول كه هزار و سيصد و هفتاد سال(قمري) قبل رخ داد و همه داستانش را مي دانند.
عاشوراي دوم هم يكصد و يك سال پيش، در تبريز روي داد و در آن اشغالگران تزاري كه ادعاي مسلماني هم نداشتند، در شب ژانويه شان به جان مردم افتاده، و ثقه الاسلام و ياران ستارخان را در روز عاشورا به دار آويختند.
...
و عاشوراي سوم هم امسال در تهران رخ داد و اين بار، آناني كه مظلوم نمايي مي كنند، قدرت و زور و تزوير و دروغ هم سلاحشان است دستشان را به خون مظلومان آغشته كرده و در كمال بي شرمي، مردم را به حرمت شكني متهم كردند. متحجراني به ظاهر مسلمانان، به جان مردم افتادند و دوباره مي خواستند هر جنايتي را انجام بدهند، ولي باز نتوانستند به هدف خود برسند. چون مردم تصميم خود را گرفته بودند كه اگر يزيديان دوباره به خشونت متوسل شوند، بايد عاشورايي ديگر بيافرينند و نشان دادند كه خون بر شمشير پيروز است.
توضيحي در نفي و محكوم كردن خشونت:
پس از حوادث عاشورا كه مردم در مقابل اعمال خشونت بي حد و حصر نيروهاي امنيتي بالاخره عكس العمل نشان داده و براي ساعاتي كنترل شهر را از دست آنها خارج كردند، خيلي از وبلاگ نويسان در مورد نفي خشونت مطالبي نوشته اند(لينك 1 ، لينك 2 ، لينك 3 / دومي و سومي را پسنديدم) كه البته من هم موافقم ولي مطمئنا بايد گفت حتي اگر گاندي باشيد، وقتي بخواهيد در آن صحنه ها حضور داشته باشيد، و از طرفي روز روز حماسي عاشورا بوده، و بخواهيد در پياده رو ها و خيابان سينه زنان راه برويد و فقط بخواهيد «عزا عزاست امروز» بگوييد، ولي آن بسيجي «هميشه دهن باز» به دهها گارد ويژه دستور حمله و پرتاب پي در پي گاز اشك آور را صادر كند تا جمعيت را متفرق كند، بالاخره تاب نياورده و در دفاع از زن جواني كه جهت كمك به شوهرش كه زير ضربات باتون يك بسيجي دارد خرد مي شود، شتافته و دست به سنگ برده و با دهها نفر ديگر، آن زن را ياري خواهيد كرد.
و البته من كه بارها چنين فرايندهايي را نظاره گر بودم و در تجمعات قبلي هيچ گاه جز دادن شعار، كار ديگري نكرده بودم و بقيه را هم از خشونت نهي مي كردم و اين بار آن قدر سنگ پرتاب كردم كه كتفم هنوز درد مي كند، شهادت مي دهم كه خشونت فقط و فقط تا مرحله خلع سلاح متجاوزان ادامه پيدا مي كرد و موقعي كه مسببين خشونت در محاصره قرار مي گرفتند، با ملاطفت و بخشش از سوي مردم مواجه مي شدند و بي وجدان ترين و وحشي ترين شان كه با فشار مردم با موتور سيكلتهايشان سرنگون مي شدند، علاوه بر سلاحشان، لباسشان را نيز بايد تقديم مي كردند تا بدانند كه وحشي ها نبايد لباسي براي پنهان كردن اسلحه هاي سرد و گرمشان داشته باشند و مردم چه خوب مي دانستند كه اين كافي است و مثل آنها سبعيت به خرج نمي دادند.
خاطره اي از عاشورا:
درست است كه شاهد اتفاقات غم انگيزي بوده ايم، ولي خاطره اي هم از آن روز دارم كه هم خنده دار و هم تلخ است:
در يكي از تعقيب و گريزها، يكي درب بنگاه ملكي اش را باز كرد و براي دقايقي ده يازده آنجا پناه برديم. كركره مغازه اش توري فلزي ضخيمي داشت و پناه دهنده مي گفت نگران نباشيد كه از بيرون ديده نمي شود. در حالي كه از داخل صحنه زد و خورد را مي ديديم، بحث سياسي شروع شد. صاحب بنگاه كه شصت سالي را داشت در آن هير و وير مي خواست جوكي بگويد؛ در حالي كه بيرون را نگاه مي كرد گفت سي سال قبل هم اينطوري بود. يكي به او گفت تقصير شما است كه با انقلاب تان نسل ما را به دردسر بدي انداخته ايد!
مرد مسن هم در پاسخ گفت اين را خيلي به ما مي گويند ولي من جوابي دارم كه همه را قانع مي كنم! ما آن موقع مي خواستيم چاه بزنيم تا به آب برسيم، ولي به فاضلاب رسيديم. همه خنديدند!
ولي من گفتم البته مشكلي ندارد، ما هم داريم تخليه چاه مي كنيم.
و گزارش تصويري من:
وقتي ديدم قدرت افتاده دست مردم و خطر زيادي نيست و مي شود دوربين را بيرون آورد، شروع كردم به عكس گرفتن. ويدئوها را كه با اين سرعت افتضاح نمي شود آپلود كرد، ولي تصاوير زير مربوط به حوادث عاشوراي امسال در محدوده خيابانهاي آزادي، اسكندري، توحيد، رودكي و خوش مي باشد، كه فكر مي كنم مي توانند گوشه اي از اتفاقات تهران را انعكاس دهند. راهپيمايي و عزاداري مسالمت آميز مردم را از همان ابتدا به خاك و خون كشيدند، ولي مردم در آن روز خاص مي خواستند بگويند كه ساختار شكني، و مقاومت در برابر ظلم را از حسين ياد گرفته ايم و كاري از دست دژخيمان ساخته نيست:
Recent Comments