وقتي راه حلهاي پنجگانه ميرحسين را خواندم، اولش عصباني شدم كه چرا هيچ حرفي از تقلب نزده، با اين تصور كه حكومت آن را به نوعي عقب نشيني خواهد دانست، كه البته بعضي از آنها از حول حليم تو ديگ افتاده و چنين برداشت كرده اند كه مير حسين عقب نشيني كرده و قبول كرده كه حرمت شكني شده و چه و چه... ! (حرفهاي گماشته در مجلسي مثل رسايي، و يا آدم جاه طلبي مثل محسن رضايي )
اگر به هر كدام از اين راه حلهاي پيشنهادي موشكافانه نگاه شود مي توان گفت حتي اگر كودتا و تقلب نمي شد، كمتر كسي انتظار داشت كه دولت مير حسين بتواند به اين كارها جامه عمل بپوشاند؛ اما حالا طوري شده كه كل خواسته هايي كه در طول بر مصدر كار بودن دولت خاتمي، به تدريج مطرح شده ولي اجرا نشدند، به صورت يك بسته پيشنهادي، و در عين حال يك مطالبه جدي، ارائه مي شود و از سوي ديگر قدرت چانه زني و فشار از پايين بيشتري نيز دارد، و در صورت سر دواندن سران حكومت(كه از حالا مي شود پيش بيني كرد، آنها عكس العمل مثبتي نشان نخواهند داد)، بايد منتظر وزيدن توفان سهمگين ديگري از سوي ملت باشند كه موعد آن البته روز 22 بهمن ماه امسال خواهد بود.
حال به تك تك راه حلها مي پردازيم و اينكه آيا حكومت زير بار چنين خواسته هايي مي رود يا نه. مطمئنا با اجرا شدن آنها، اصلا مهم نيست احمدي نژاد سر كار باشد يا نه؟ مشكل ما كه شخص نيست:
راه حل اول:
اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت های غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعف هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است . به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد.
البته دولت الان هم ادعاي پاسخگويي در برابر همه را دارد، ولي اينكه بگويند ما مشكل ايجاد كرده ايم را هرگز نمي پذيرند. و از سوي ديگر مجلس و قوه قضائيه كه اصلا نبايد حرف آنها را زد كه كاسه داغتر از دولتند، مگر اينكه يا به گناه تقلب اقرار كرده و دولت را بركنار نمايند، و يا اينكه مثلا اداره قوه قضائيه را بدهند مثلا دست شخصي مثل كروبي كه با اين اوضاع غير ممكن است. بنابراين از حالا تكليف اين راه حل معلوم است.
راه حل دوم:
تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد. این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد. مجالس اولیه انقلاب می تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند.
اين راه حل يعني حذف نظارت استصوابي و يا كمرنگ كردن نقش شواري نگهبان و جنتي و .... البته شايد حكومت به صورت صوري اعلام بكند: باشد، ما قانون انتخابات را براي دفعات ديگر اصلاح مي كنيم! ولي اين بايد به صورت رسمي و قطعي و حضور اپوزيسيون صورت گيرد، وگرنه ملتي كه شعارهاي ساختار شكنانه را فرياد زده نه تنها انتخاباتها را تحريم خواهند كرد، بلكه در روزهاي انتخابات شاهد به اصطلاح اغتشاش خواهيم بود. فلذا اين راه حل هم تا جنتي و احمد خاتمي در خطبه هاي نماز جمعه آفتابي مي شوند و حتي فراتر از نقش خود در شوراي نگهبان ظاهر شده و به قضات دستور قضاوت بيرحمانه تر و صدور احكام اعدام مي دهند، هرگز عملي نخواهد شد.
راه حل سوم:
آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها. بنده یقین دارم که این اقدام نه به ضعف که به درایت نظام تعبیر خواهد گشت. و نیز آگاهیم که جریانهای سیاسی منحطی با این راه حل مخالف هستند.
اگر قرار باشد بنابه قانون جرم سياسي وجود نداشته و همه بدون ترس از دستگير شدن فعاليت سياسي داشته باشند، بايد شاهد آن بود كه اعتراضات روز به روز گسترده تر شده و هركسي هرچه دل تنگش بخواهد، حتي در انتقاد از ولي فقيه بگويد، و بنابراين چسباندن انگ «ساختار شكن»، جايي از اعراب ندارد. و به همين دليل از مير حسين خوشم آمد كه پيشاپيش اعلام كرده جريانهاي سياسي منحطي با اين راه حل مخالف هستند. و چون آنكه بايد درايت داشته باشد و ندارد و اگر داشت چنين وضعيتي روي نمي داد، و از سوي ديگر قدرت تصميمگيري اصولا دست همين جريانهاي سياسي منحط است و بس(اگر منحط نبودند كه فعال دانشجويي را به خاطر اقدام عليه امنيت ملي، دستگير، و جهت بي آبرو كردن چادر سرش نمي كردند)، بايد گفت فاتحه اين راه حل را هم بايد خواند.
راه حل چهارم:
آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است. ترس از آزادی مطبوعات باید از بین برود و تجربیات جهانی در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد. گسترش کانال های ماهواره ای و اهمیت یافتن آنها و تاثیرگذاری قاطع این رسانه که بخوبی ناکافی بودن روش های قدیمی و محدودیت صدا و سیما را می رساند. پارازیت ها و محدودیت های اینترنتی می تواند برای مدت کوتاهی اثرگذار باشد. تنها راه چاره داشتن رسانه هایی متنوع و آگاه و آزاد در داخل کشور است. آیا زمان آن نرسیده است که با اقدامی شجاعانه و ناشی از اعتماد به متفکران و نیروهای خلاق جامعه ، نگاهها را از آنسوی مرزها به شکوفایی خلاقیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردانیم؟
راه حل پنجم:
به رسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل 27 قانون اساسی . اقدام در این زمینه که می تواند با درایت و همکاری همه علاقمندان به کشور صورت گیرد در طول چند ماه می تواند فضایی توام با دوستی و محبت ملی را جایگزین در گیری سازمان بسیج و نیروهای امنیتی با مردم و یا درگیری مردم با مردم نماید.
توضيح همانند نظري است كه در مورد راه حل اول گفته شد! حكومت پس از قضاياي پيش آمده در عاشورا، تشييع جنازه منتظري و شانزده آذر، يك بهانه بزرگ را پيدا كرده كه در طول شش – هفت ماه و يا بهتر بگوييم سي سال گذشته، در عطش و حسرت آن مي سوخت: «توهين به اسلام!»؛ اگر قبلا بهانه اي براي سركوب كردن تظاهراتهاي مردم نداشتند و به گونه هايي غير مستقيم و با بافتن آسمان ريسمان مي گفتند كه به شرع و دين بي حرمتي شده، حالا مي توانند طلبكار و گستاخ تر هم باشند به مباني اسلام و تشيع توهين كرده ايد و حق تجمع را نداريد و گويا در اين مورد به خصوص، تازه آغاز سركوب حق برگزاري تجمعات از سوي مردم است. و غافل از اينكه اگر قرار باشد ملت تومار را براي يك بار براي هميشه بپيچند، ديگر كاري به اين نخواهند داشت طرف قرآن را سر نيزه كرده يا پيراهن عثمان را؛ و يكي از شعارهاي اصلي هم در همين مورد بود. و در اين مورد انتقادي از مير حسين بايد كرد كه آيا شواهدي هم هست كه در اين تجمعات، مردم عادي با مردم عادي درگير شده باشند كه او در اين بند راه حلش به آن اشاره كرده است؟
يك نكته ديگر:
ميرحسين پيش از ارائه راه حلها به انتقاد از سپاه پرداخته و گفته است:
ما می گوئیم نهاد بزرگ و تاثیر گذاری چون سپاه اگر هر روز چرتکه بیاندازد که قیمت سهام چقدر بالا و پائین رفته نمی تواند از کشور و منافع ملی آن دفاع نماید؛ هم خود به فساد کشیده می شود و هم کشور را به فساد می کشاند .
از اين حرف ميرحسين نتايج زيادي مي توان گرفت. با توجه به اينكه او با نام كامل سپاه آشناست و مي داند رسالت وجودي آن نه دفاع از منافع ملي، بلكه حفاظت از انقلاب اسلامي است، به احتمال زياد او هم به اين نتيجه رسيده كه بايد سپاه در ارتش ادغام شود و فقط يك نهاد بايد وظيفه دفاع از كيان كشور را بر عهده گيرد؛ وگرنه با در نظر داشتن اينكه حتي در دوران صلح وجود يك ارتش قوي الزامي است؛ اين سؤال مطرح مي شود كه فعاليتهاي سازماني موازي مثل سپاه ، در زمان صلح با توجه كه از انقلاب بيش از سي سال مي گذرد، چه بايد باشد؟
و آنچه به نظر مي رسد اين است كه سپاه نه در جهت وظيفه اصلي اش(حراست از انقلاب) با جنبشهاي اسياسي و جتماعي برخورد قهرآميز مي كند، بلكه چون از قبل خواه نا خواه در امور مختلف سياسي و اقتصادي نموده و منافعي از اين رهگذر پيدا كرده در چنين مواقع خطيري به اسم دفاع از انقلاب وارد صحنه مي شود و از اين رو است كه سران اين سازمان گاهي در نقش مفتي ديني نيز ظاهر شده و مي گويند حفظ نظام از اداي نماز كه ستون دين است مهمتر است!
Recent Comments