شب عاشورا يكي از فرماندهان معلومشان در حالي كه عرقش هنوز خشك نشده بود، گفت ما با مردم كاري نداشتيم و خبري هم مبني بر كشته شدن كسي به گوشمان نرسيده و صدا و سيمايشان هم گفت كه مردم(!) وقتي شنيدند كه عده اي(!) دارند حرمت شكني مي كنند به صحنه (!) آمدند و حرمت شكنان پا به فرار گذاشتند! والبته فرض كنيم اصلا اين ماجرا ها را نديده ايم و به عنوان يك ناظر بي طرف و بي خبر؛ چنين كسي هم نبود از آنها بپرسد پس نيروي انتظامي اين وسط چه غلطي مي كرده كه منتظر بوده مردم به جان مردم بيافتند؟
روز بعد سركرده مزبور آمد و گفت چهار نفري كشته شده اند كه كه دو تايشان به علت تصادف(در روزي كه ترافيك تهران قفل شده بود)، يكي به خاطر سقوط از پل (پل خودرو!)، و ديگري(خواهر زاده بيچاره ميرحسين) هم با شليك تير كشته شده و با توجه به آنكه نيروهاي ما هيچ گلوله اي شليك نكرديم و خيلي مشكوك است و تحقيقات در اين زمينه ادامه دارد؛ و اين در حالي بود كه قبلا مي گفتند اصلا ما كاري به كار اغتشاشگران نداشتيم و مردم جلوي آنها را گرفتند!
و فردايش پس از تحقيقات فراوان، اراجيفي چنين به استحضار ملت مي رسانند:
- يك فرد با هويت معلوم توسط افرادي نامعلوم با اسلحه اي معلوم در مكاني معلوم كشته شده است.
- يك فرد با هويت نامعلوم توسط افرادي نامعلوم در مكاني معلوم كشته شده است.
- يك فرد با هويت معلوم توسط افرادي نامعلوم در زماني نا معلوم كشته شده است.
- يك فرد با هويت نامعلوم در پلي معلوم در زماني نامعلوم به دليل استعمال موادي معلوم كشته شده است كه ربطي به اين اغتشاشات ندارد.
و ...
اين فيلم را از يوتيوب ببينيد كه مربوط است به روز عاشورا و ميدان وليعصر تهران ؛ معلوم يا نامعلوم، جنايت است:
عاشوراي اول كه هزار و سيصد و هفتاد سال(قمري) قبل رخ داد و همه داستانش را مي دانند.
عاشوراي دوم هم يكصد و يك سال پيش، در تبريز روي داد و در آن اشغالگران تزاري كه ادعاي مسلماني هم نداشتند، در شب ژانويه شان به جان مردم افتاده، و ثقه الاسلام و ياران ستارخان را در روز عاشورا به دار آويختند.
...
و عاشوراي سوم هم امسال در تهران رخ داد و اين بار، آناني كه مظلوم نمايي مي كنند، قدرت و زور و تزوير و دروغ هم سلاحشان است دستشان را به خون مظلومان آغشته كرده و در كمال بي شرمي، مردم را به حرمت شكني متهم كردند. متحجراني به ظاهر مسلمانان، به جان مردم افتادند و دوباره مي خواستند هر جنايتي را انجام بدهند، ولي باز نتوانستند به هدف خود برسند. چون مردم تصميم خود را گرفته بودند كه اگر يزيديان دوباره به خشونت متوسل شوند، بايد عاشورايي ديگر بيافرينند و نشان دادند كه خون بر شمشير پيروز است.
توضيحي در نفي و محكوم كردن خشونت:
پس از حوادث عاشورا كه مردم در مقابل اعمال خشونت بي حد و حصر نيروهاي امنيتي بالاخره عكس العمل نشان داده و براي ساعاتي كنترل شهر را از دست آنها خارج كردند، خيلي از وبلاگ نويسان در مورد نفي خشونت مطالبي نوشته اند(لينك 1 ، لينك 2 ، لينك 3 / دومي و سومي را پسنديدم) كه البته من هم موافقم ولي مطمئنا بايد گفت حتي اگر گاندي باشيد، وقتي بخواهيد در آن صحنه ها حضور داشته باشيد، و از طرفي روز روز حماسي عاشورا بوده، و بخواهيد در پياده رو ها و خيابان سينه زنان راه برويد و فقط بخواهيد «عزا عزاست امروز» بگوييد، ولي آن بسيجي «هميشه دهن باز» به دهها گارد ويژه دستور حمله و پرتاب پي در پي گاز اشك آور را صادر كند تا جمعيت را متفرق كند، بالاخره تاب نياورده و در دفاع از زن جواني كه جهت كمك به شوهرش كه زير ضربات باتون يك بسيجي دارد خرد مي شود، شتافته و دست به سنگ برده و با دهها نفر ديگر، آن زن را ياري خواهيد كرد.
و البته من كه بارها چنين فرايندهايي را نظاره گر بودم و در تجمعات قبلي هيچ گاه جز دادن شعار، كار ديگري نكرده بودم و بقيه را هم از خشونت نهي مي كردم و اين بار آن قدر سنگ پرتاب كردم كه كتفم هنوز درد مي كند، شهادت مي دهم كه خشونت فقط و فقط تا مرحله خلع سلاح متجاوزان ادامه پيدا مي كرد و موقعي كه مسببين خشونت در محاصره قرار مي گرفتند، با ملاطفت و بخشش از سوي مردم مواجه مي شدند و بي وجدان ترين و وحشي ترين شان كه با فشار مردم با موتور سيكلتهايشان سرنگون مي شدند، علاوه بر سلاحشان، لباسشان را نيز بايد تقديم مي كردند تا بدانند كه وحشي ها نبايد لباسي براي پنهان كردن اسلحه هاي سرد و گرمشان داشته باشند و مردم چه خوب مي دانستند كه اين كافي است و مثل آنها سبعيت به خرج نمي دادند.
خاطره اي از عاشورا:
درست است كه شاهد اتفاقات غم انگيزي بوده ايم، ولي خاطره اي هم از آن روز دارم كه هم خنده دار و هم تلخ است:
در يكي از تعقيب و گريزها، يكي درب بنگاه ملكي اش را باز كرد و براي دقايقي ده يازده آنجا پناه برديم. كركره مغازه اش توري فلزي ضخيمي داشت و پناه دهنده مي گفت نگران نباشيد كه از بيرون ديده نمي شود. در حالي كه از داخل صحنه زد و خورد را مي ديديم، بحث سياسي شروع شد. صاحب بنگاه كه شصت سالي را داشت در آن هير و وير مي خواست جوكي بگويد؛ در حالي كه بيرون را نگاه مي كرد گفت سي سال قبل هم اينطوري بود. يكي به او گفت تقصير شما است كه با انقلاب تان نسل ما را به دردسر بدي انداخته ايد!
مرد مسن هم در پاسخ گفت اين را خيلي به ما مي گويند ولي من جوابي دارم كه همه را قانع مي كنم! ما آن موقع مي خواستيم چاه بزنيم تا به آب برسيم، ولي به فاضلاب رسيديم. همه خنديدند!
ولي من گفتم البته مشكلي ندارد، ما هم داريم تخليه چاه مي كنيم.
و گزارش تصويري من:
وقتي ديدم قدرت افتاده دست مردم و خطر زيادي نيست و مي شود دوربين را بيرون آورد، شروع كردم به عكس گرفتن. ويدئوها را كه با اين سرعت افتضاح نمي شود آپلود كرد، ولي تصاوير زير مربوط به حوادث عاشوراي امسال در محدوده خيابانهاي آزادي، اسكندري، توحيد، رودكي و خوش مي باشد، كه فكر مي كنم مي توانند گوشه اي از اتفاقات تهران را انعكاس دهند. راهپيمايي و عزاداري مسالمت آميز مردم را از همان ابتدا به خاك و خون كشيدند، ولي مردم در آن روز خاص مي خواستند بگويند كه ساختار شكني، و مقاومت در برابر ظلم را از حسين ياد گرفته ايم و كاري از دست دژخيمان ساخته نيست:
ظهر تاسوعاست. سر و صدایی از ساختمان روبه رو میآید. از پنجره نگاهی میکنم تا ببینم چه خبر است. جمعیتی نزدیک به پنجاه - شصت نفر قابلمه به دست صفی تشکیل داده و منتظراند تا در باز شود و نذری بگیرند. آن سوی در را می وانم ببینم. چند زن و مرد میانسال و جوان و چند بچه کنار دو سه دیگ منتظراند تا ریش سفیدترینشان دستور باز کردن درب و توزیع نذری را صادر کند. به نظر نمیرسد از آن تیپ خانوادههای مواجببگیر دولتی و یا به اصطلاح حزب للهی باشند. من هم میخواهم بروم نذری بگیرم و بیخیال ناهار پختن بشوم، ولی حوصله صف را ندارم...
صدای نوحه و سینه میآید و عدهای در همان ساختمان مراسم عزاداری برپا کردهاند، بعد از مدتی سر و صدایی دیگر میآید. هیاهویی است. کوچه ما هم شلوغ نیست، ولی صدای نعره یک نفر و جیغ و داد چند خانم، دوباره من را به سوی پنجره میکشاند. مردی میخواهد به سوی مردی دیگر که میخواهد ماشینش را از پارکینگ بیرون بیاورد حملهور شود و چند نفر دیگر میخواهند غائله را ختم به خیر کنند. ولی آن مردی که کاملا سیاهپوش است و یقه اش را تا خرخره سفت بسته با صدای بلند می گوید: "اون به مقام معظم توهین کرده". بعد با موبایلاش به جایی زنگ میزند و میگوید: "راننده فلان ماشین با پلاک شماره فلان امروز به مقام معظم توهین کرده و فردا حق نداره ماشینش رو بیاره بیرون و ..." و در حالی که سوار ماشین خود میشود، صدای عدهای می آید که به او میخندند. میخواهم با صدای بلند به او بگویم حالا با این بیچاره چکار داری؟ دوشنبه قبل تو قم صدها هزار نفر به مولایات توهین کردند و آب هم رویش خوردند. مثل اینکه زورت به این بدبخت میرسه و دو سه تا فحش دیگه بگویم! ثانیا فکر نکن میتوانی با زیرآب زدن فقط یک نفر جلوی اعتراض عاشورایی میلیونی فردا را بگیری و یک لحظه خواستم به جای این همه حرف داد بزنم مرگ بر دیکتاتور که گفتم، بی خیال، وگرنه زیرآب تو را هم میزنند و نمیتوانی این مطلب رو برای وبلاگت بنویسی!
بعد از مدتی سر و کله یک ماشین نیروی انتظامی پیدا میشود. افسر چاقی بیسیم به دست هم میخواهد برود داخل ساختمان ولی چند خانم جلوی او را میگیرند و فقط از دور میشنوم که می گویند اون توهین نکرد فقط گفت ... و شاهد هم میآورند. ده بیست دقیقه پلیس با آنها صحبت میکند و فکر می کنم مردم او را قانع میکنند که قضیه را جدی نگیرد، او هم سوار ماشین شده، بوقی زده و میروند. فکر میکنم اهانت کننده شانس آورده و زیرآب زن هم سنگ روی یخ شده و خوشحال میشوم.
* * *
محرم امسال متفاوت است. تعداد بسیار زیاد پلیسها در خیابانها توی چشم میزند. دستهها ی سینهزنی و زنجیرزنی و تکایا خلوت تراند و از سوی مردم کمتر مورد تماشا و همراهی قرار میگیرند و این به دلیل سازماندهی از سوی بسیجیهاست. محرم امسال موقعی مشخص شد با محرمهای دیگر متفاوت است که آیتالله منتظری فوت کرد و تشییع جنازهاش با شکوه تمام در قم برگزار شد و شعاری چون "ماه ماه خون است، یزید سرنگون است" در آن سر داده شد. نمیخواهم پیشگویی کنم ولی آنچه قابل پیشبینی است و از شواهد و قرائن، و خبرهای جسته گریختهای که از درگیریهای امروز تهران به گوش میرسد، پیداست، که فردا روز واقعهای دیگر و عاشورایی دیگر خواهد بود. و همهمان یا در نقش حسینیان، یا در نقش یزیدیان و یا در نقش مردم بیتفاوت کوفه، بازیگران واقعی تعزیههایی خواهیم بود که همه ساله میدیدیم و شاهد به آتش زدن خیمهها و به هم زدن صفوف نماز اصحاب حسین بودیم. البته این عاشورا تفاوتی دیگر خواهد داشت و آن، به کاربردن لوازمی همچون گاز اشک آور و گاز فلفل و باتون الکتریکی و موتور و هلی کوپتر به جای تیر و کمان و مشعل و اسب و شتر توسط یزیدیان خواهیم بود. امیدوارم این بار ضرب و شتمی صورت نگیرد، و اشکی هم توسط گاز مربوطه بیرون نیاید.
تلویزیون مراسم زندهای را از آران و بیدگل، یزد، اردبیل و کربلای معلی نشان میدهد، ولی در مورد تهران تصاویری از تاسوعای سال پنجاه و هشت را پخش میکند که در مسیر آزادی - انقلاب، تا چشم کار میکند مردم خیابان را پر کردهاند. احتمالا آنها هم میدانند که فردا خلع سلاح خواهند شد و از حالا میخواهند بگویند، چنین روز واقعهای را قبلا هم داشتهایم!
هر چه از دوشنبه ، همان روزي كه به آن عنوان پاييزي ترين روز زندگيم گذاشتم، گفته باشم كم گفته ام. روزي كه هم خيلي غم انگيز بود و در عين حال خيلي اميد بخش و خوشحال كننده. قمي ها كه با زبان بي زباني خوش آمد مي گفتند و تشكر مي كردند از ديگراني كه از جاهاي ديگر آمده بودند و آنها را بعد از سالها خفقان، ساعاتي همراهي كردند تا حرف دل خود را آنطور كه مي خواهند فرياد بزنند. و اين منتظري عجب شخصيتي بود، نه زنده اش قابل تحمل براي مستبدان بود و نه مرده اش. ياد و خاطره او بيش از پيش زنده مي شود و آنها بسي عصبي تر.
پس لرزه هاي قم ادامه دارد و انگار بدن نيمه جان يك موجود درنده در حال آخرين تكانهاي قبل از جان دادن است و داخل قفسي كه خود براي خود ساخته، مذبوحانه گرد و خاك به هوا كرده است.
***
پس از آن روز، شعارهايي كه نشان دهنده تنها و بي كس ماندن سركوب گران و تماميت خواهان است در كوچه پس كوچه هاي قم سر داده مي شود: مرجع انقلابي، تشكر تشكر!
و نيك مي دانند كه مرجعي ديگر جز آيت الله نوري همداني كسي برايشان نمانده كه بروند جلوي خانه اش تا او هم به آنها دلداري دهد كه شما نبايد نگران باشيد، چون مجهز(!) هستيد، و بعد خطاب به منافقين(!) بگويد: «اين ديگر آخرين بارتان باشد كه در قم شعار ضد نظام اسلامي سر مي دهيد!»، در حالي كه او بهتر است بداند اين اولين بار قم بود و او بايد منتظر دفعات ديگر هم بماند. و او كه مي گفت: «امروز مردم تمام ايران بيدار شدهاند و كسي كه بخواهد قدم كج بردارد در ايران جايي نخواهد داشت»، مثل اينكه نمي داند در جايي كه او مي خواهد يك عده او از تقليد كنند و بقيه را به خصومت با نظام و اسلام متهم مي كند، جنگل نيست و صاحب قانوني است كه در آن نوشته شده:
«هيچكس را نمي توان از محل اقامت خود تبعيد كرد يا از اقامت در محل مورد علاقه اش ممنوع يا به اقامت در محلي مجبور ساخت، مگر در مواردي كه قانون مقرر مي دارد... تفتيش عقايد ممنوع است و هيچكس را نميتوان به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض و مواخذه قرار داد».
خانم سميه توحيدلوآمده مطلبي نوشته در مورد تخمين نفرات شركت كننده در تجمعات دولتي و غير دولتي، و اينكه هر دو جبهه در دادن آمار و ارقام تعداد اغراق و غلو مي كنند.
جدا از اينكه كلا با چنين «بي طرفي بازي» هايي ميانه خوشي ندارم (حال اگر رقابتها و مواجهه ها مسالمت آميز باشند و در آنها از قوه قهريه استفاده نشود، من هم دوست دارم تخمين هاي الكي واغراق آميز را به شدت محكوم كنم)، باید میان یک حرکت خودجوش و غیر دولتی، که عده بسياري به دليل عدم تمايل به مواجهه و درگيري با نیروهای انتظامی و بسیج و لباس شخصي، و یا به خاطر مشغله و مسافت و يا تبعات ناشي از حضور در راهپيمايي هاي اعتراضي، نمی توانند در آن شركت كنند، و فقط از دور روحيه مي دهند(!)، با راهپیمایی های دولتی و فرمایشی كه به شركت كنندگان حق مأموريت و يا فرصتهاي ترفيع و ترقي مي دهند و از سوي ديگر فيلمبردارها و عكاسانشان از هلي كوپتر و مكانهاي مرتفع ديگر استفاده مي كنند در حالي كه مردم عادي از اين امكانات بي بهره اند، فرق قائل شد.
درست است که در راهپیمایی قم بيش از صد هزار نفر شرکت کرده بودند و من هم در پاسخ به دوستان اغراق نكرده و به اين بسنده مي كنم كه مسير بيت منتظري تا حرم جا براي سوزن انداختن نبود و، باید در ضریب ۱۰ و تعداد شرکت کنندگان دولتی هم در ۰/۱ ضرب شوند تا عدالت رعایت شود!!
پ. ن:
كامنتي را در وبلاگ خانم توحيدلو نوشتم؛ مي گويند: « به این موضوع اشاره کردم. اما کیفیت افراد که مطرح نیست. تخمین های غلط از کمیت هاست که مورد سوال است. ما درست اعلام کنیم خود مردم این ضرایب را به کار خواهند گرفت». البته من هم تأكيد مي كنم، باید از اغراق اجتناب کنیم؛ ولی حتما باید در کنار آن حواشی و وضعیت تاثیر گذار بر تجمعات مردمي كه سازماندهي متمركز ندارند و معمولا تحت اعمال ايذايي و تحريك برانگيز نيروهاي وابسته به دولت و تحت حمايت پليس به سادگي شكننده هستند، نيز دقيقا منعکس شوند. و البته خدا را شكر كه 30 آذر قم احتياجي به اغراق ندارد.
Recent Comments