ظهر تاسوعاست. سر و صدایی از ساختمان روبه رو میآید. از پنجره نگاهی میکنم تا ببینم چه خبر است. جمعیتی نزدیک به پنجاه - شصت نفر قابلمه به دست صفی تشکیل داده و منتظراند تا در باز شود و نذری بگیرند. آن سوی در را می وانم ببینم. چند زن و مرد میانسال و جوان و چند بچه کنار دو سه دیگ منتظراند تا ریش سفیدترینشان دستور باز کردن درب و توزیع نذری را صادر کند. به نظر نمیرسد از آن تیپ خانوادههای مواجببگیر دولتی و یا به اصطلاح حزب للهی باشند. من هم میخواهم بروم نذری بگیرم و بیخیال ناهار پختن بشوم، ولی حوصله صف را ندارم...
صدای نوحه و سینه میآید و عدهای در همان ساختمان مراسم عزاداری برپا کردهاند، بعد از مدتی سر و صدایی دیگر میآید. هیاهویی است. کوچه ما هم شلوغ نیست، ولی صدای نعره یک نفر و جیغ و داد چند خانم، دوباره من را به سوی پنجره میکشاند. مردی میخواهد به سوی مردی دیگر که میخواهد ماشینش را از پارکینگ بیرون بیاورد حملهور شود و چند نفر دیگر میخواهند غائله را ختم به خیر کنند. ولی آن مردی که کاملا سیاهپوش است و یقه اش را تا خرخره سفت بسته با صدای بلند می گوید: "اون به مقام معظم توهین کرده". بعد با موبایلاش به جایی زنگ میزند و میگوید: "راننده فلان ماشین با پلاک شماره فلان امروز به مقام معظم توهین کرده و فردا حق نداره ماشینش رو بیاره بیرون و ..." و در حالی که سوار ماشین خود میشود، صدای عدهای می آید که به او میخندند. میخواهم با صدای بلند به او بگویم حالا با این بیچاره چکار داری؟ دوشنبه قبل تو قم صدها هزار نفر به مولایات توهین کردند و آب هم رویش خوردند. مثل اینکه زورت به این بدبخت میرسه و دو سه تا فحش دیگه بگویم! ثانیا فکر نکن میتوانی با زیرآب زدن فقط یک نفر جلوی اعتراض عاشورایی میلیونی فردا را بگیری و یک لحظه خواستم به جای این همه حرف داد بزنم مرگ بر دیکتاتور که گفتم، بی خیال، وگرنه زیرآب تو را هم میزنند و نمیتوانی این مطلب رو برای وبلاگت بنویسی!
بعد از مدتی سر و کله یک ماشین نیروی انتظامی پیدا میشود. افسر چاقی بیسیم به دست هم میخواهد برود داخل ساختمان ولی چند خانم جلوی او را میگیرند و فقط از دور میشنوم که می گویند اون توهین نکرد فقط گفت ... و شاهد هم میآورند. ده بیست دقیقه پلیس با آنها صحبت میکند و فکر می کنم مردم او را قانع میکنند که قضیه را جدی نگیرد، او هم سوار ماشین شده، بوقی زده و میروند. فکر میکنم اهانت کننده شانس آورده و زیرآب زن هم سنگ روی یخ شده و خوشحال میشوم.
* * *
محرم امسال متفاوت است. تعداد بسیار زیاد پلیسها در خیابانها توی چشم میزند. دستهها ی سینهزنی و زنجیرزنی و تکایا خلوت تراند و از سوی مردم کمتر مورد تماشا و همراهی قرار میگیرند و این به دلیل سازماندهی از سوی بسیجیهاست. محرم امسال موقعی مشخص شد با محرمهای دیگر متفاوت است که آیتالله منتظری فوت کرد و تشییع جنازهاش با شکوه تمام در قم برگزار شد و شعاری چون "ماه ماه خون است، یزید سرنگون است" در آن سر داده شد. نمیخواهم پیشگویی کنم ولی آنچه قابل پیشبینی است و از شواهد و قرائن، و خبرهای جسته گریختهای که از درگیریهای امروز تهران به گوش میرسد، پیداست، که فردا روز واقعهای دیگر و عاشورایی دیگر خواهد بود. و همهمان یا در نقش حسینیان، یا در نقش یزیدیان و یا در نقش مردم بیتفاوت کوفه، بازیگران واقعی تعزیههایی خواهیم بود که همه ساله میدیدیم و شاهد به آتش زدن خیمهها و به هم زدن صفوف نماز اصحاب حسین بودیم. البته این عاشورا تفاوتی دیگر خواهد داشت و آن، به کاربردن لوازمی همچون گاز اشک آور و گاز فلفل و باتون الکتریکی و موتور و هلی کوپتر به جای تیر و کمان و مشعل و اسب و شتر توسط یزیدیان خواهیم بود. امیدوارم این بار ضرب و شتمی صورت نگیرد، و اشکی هم توسط گاز مربوطه بیرون نیاید.
تلویزیون مراسم زندهای را از آران و بیدگل، یزد، اردبیل و کربلای معلی نشان میدهد، ولی در مورد تهران تصاویری از تاسوعای سال پنجاه و هشت را پخش میکند که در مسیر آزادی - انقلاب، تا چشم کار میکند مردم خیابان را پر کردهاند. احتمالا آنها هم میدانند که فردا خلع سلاح خواهند شد و از حالا میخواهند بگویند، چنین روز واقعهای را قبلا هم داشتهایم!
Recent Comments